1388/6/29 12:00
پدر
اشک از چشمان تو جاری شد عزیزم
دل من هم هوایی شد عزیزم
نمی دانم که اشک تو از چه رو بود
ولی از اشک تو دلم لرزید عزیزم
در آن هنگام که تو در آغوش بابا می گریستی
من هم به حال خود در آغوش باد می گریستم
دل بابا پر از عشق و خون بود
دست بابا پر از مهر و نوازش
چقدر چشمان بابا با تو یار بود
هماهنگ در هر قطره و پلک
من اما در آغوش باد خیلی غریبم
من از مهر و عشق و نوازش بی نصیبم
بنازم به دل دریای بابا
بنازم به تن تنهای بابا
چقدر زیباست آن لبخند با اشک
پس از گرمای آن بوسه های بابا
من اما همچنان در آغوش بادم
به حال خود اشک بار و غرق یادم
فوآد
(قلب مطمئن)
